![]() |
![]() |
|
| دوست داشته باش و دوست داشته بشو |
بعد یه مدتی سلام...از دوباره اومدم یه شعر فرانسوی با ترجمش براتون می زارم...امیدوارم خوشتون بیاد Si tu savais tu me manque deja et si tu lis a travers mes yeux mon coeur,tu trouveras tu verras combien il est malheureux combien il a peur...combien il a froid de savoir que tu ne seras plus la que le jour va se lever et que vide sera mon oreiller si tu savais comme je voudrais te garder la...toujours a mes cotes اگه تو می دونستی دلم برات تنگ شده و اگه می خوندی از چشمام قلبمو،تو می دیدی تو می دیدی که چقدر ناراحته چقدر می ترسه...چقدر سردشه... از اینکه بفهمه که تو دیگه اینجا نیستی که روز می شه و بالش من خالیه اگه می دونستی که می خواستم بتونم نگهت دارم اینجا،همیشه در کنارم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 19:22 توسط محمدرضا |
|
سیلام سیلام به همه عید همه موبارک باشه برای منم آرزو های خوب خوب کنید کمکم کن تا دوس داشته باشم... |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 19:8 توسط محمدرضا |
|
سپندارمذگان و ولنتاین بچه ها و بزرگ های خوب مبارک باشه یه شعر میذارم واسه بهترین بهترین شماها.... زرد و نیلی و بنفش سبزو آبی و کبود... با بنفشه ها نشسته ام، سال های سال، صبح های زود. در کنار چشمه ی سحر سر نهاده بر روی شانه های یکدیگر، گیسوان خیسشان به دست باد، چهره های نهفته در پناه سایه های شرم، رنگ ها شکفته در زلال عطرهای گرم، می تراود از سکوت دلپذیرشان، بهترین ترانه، بهترین سرود... مخمل نگاه این بنفشه ها، می برد مرا سبک تر از نسیم، از بنفشه زار باغچه، تا بنفشه زار چشم تو که رسته در کنار هم زرد و نیلی و بنفش سبز و آبی و کبود. با همان سکوت شرمگین، با همان ترانه ها و عطرها، بهترین هرچه بودو هست، بهترین هرچه هست و بود... در بنفشه زار چشم تو من ز بهترین بهشت ها گذشته ام من به بهترین بهارها رسیده ام. ای غم تو هم زبان بهترین دقایق حیات من... لحظه های هستی من از تو پر شده ست آه... در تمام روز، در تمام شب، در تمام هفته، در تمام ماه، در فضای خانه،کوچه،راه در هوا،زمین،درخت،سبزه،آب، در خطوط در هم کتاب، در دیار نیلگون خواب... ای جدایی تو بهترین بهانه ی گریستن... بی تو من به اوج حسرتی نگفتنی رسیده ام. ای نوازش تو بهترین امید زیستن... در کنار تو من ز اوج لذتی نگفتنی گذشته ام. در بنفشه زار چشم تو برگ های زرد و نیلی و بنفش، عطرهای سبزو آبی و کبود، نغمه ها ناشنیده ساز می کنند، بهتر از تمام نغمه ها و سازها... روی مخمل لطیف گونه هات، غنچه ها رنگ رنگ ناز، برگ های تازه تازه باز می کنند، بهتر از تمام رنگ ها و رازها... خوب خوب نازنین من... نام تو مرا همیشه مست می کند بهتر از شراب. بهتر از تمام شعرهای ناب... نام تو اگر چه بهترین سرود زندگی ست من تو را به خلوت خدایی خیال خود... بهترین بهترین من خطاب می کنم، بهترین بهترین من... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 21:49 توسط محمدرضا |
|
من از تو می مردم اما تو زندگانی من بودی تو با من می رفتی تو در من می خواندی وقتی که من خیابان ها را بی هیچ مقصدی می پیمودم تو با من می رفتی تو در من می خواندی تو از میان نارون ها،گنجشک های عاشق را به صبح پنجره دعوت می کردی وقتی که شب مکرر می شد وقتی که شت تمام نمی شد تو از میان نارون ها گنجشک های عاشق را به صبح پنجره دعوت می کردی تو با چراغ هایت می آمدی به کوچه ی ما تو با چراغ هایت می آمدی وقتی که بچه ها می رفتند و خوشه های اقاقی می خوابیدند و من در آینه تنها می ماندم تو با چراغ هایت می آمدی تو دستهایت را می بخشیدی تو چشمهایت را می بخشیدی تو مهربانیت را می بخشیدی وقتی که من گرسنه بودم تو زندگانیت را می بخشیدی تو مثل نور سخی بودی تو لاله ها را می چیدی تو گوش می دادی اما مرا نمی دیدی |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 15:1 توسط محمدرضا |
|
از دل افروز ترين روز جهان، خاطره اي با من هست. به شما ارزاني :
سحري بود و هنوز، گوهر ماه به گيسوي شب آويخته بود . گل ياس، عشق در جان هوا ريخته بود . من به ديدار سحر مي رفتم نفسم با نفس ياس درآميخته بود . *** مي گشودم پر و مي رفتم و مي گفتم : (( هاي ! بسراي اي دل شيدا، بسراي . اين دل افروزترين روز جهان را بنگر ! تو دلاويز ترين شعر جهان را بسراي !
آسمان، ياس، سحر، ماه، نسيم، روح درجسم جهان ريخته اند، شور و شوق تو برانگيخته اند، تو هم اي مرغك تنها، بسراي !
همه درهاي رهائي بسته ست، تا گشائي به نسيم سخني، پنجرهاي را، بسراي ! بسراي ... ))
من به دنبال دلاويزترين شعر جهان مي رفتم ! *** در افق، پشت سرا پرده نور باغ هاي گل سرخ، شاخه گسترده به مهر، غنچه آورده به ناز، دم به دم از نفس باد سحر؛ غنچه ها مي شد باز .
غنچه ها مي رسد باز، باغ هاي گل سرخ، باغ هاي گل سرخ، يك گل سرخ درشت از دل دريا برخاست ! در لحظه شيرين شكفتن ! خورشيد ! چه فروغي به جهان مي بخشيد ! چه شكوهي ... ! همه عالم به تماشا برخاست !
من به دنبال دلاويزترين شعر جهان مي گشتم ! *** دو كبوتر در اوج، بال در بال گذر مي كردند .
دو صنوبر در باغ، سر فرا گوش هم آورده به نجوا غزلي مي خواندند . مرغ دريائي، با جفت خود، از ساحل دور رو نهادند به دروازه نور ...
چمن خاطر من نيز ز جان مايه عشق، در سرا پرده دل غنچه اي مي پرورد، - هديه اي مي آورد - برگ هايش كم كم باز شدند ! برگ ها باز شدند : ـ « ... يافتم ! يافتم ! آن نكته كه مي خواستمش ! با شكوفائي خورشيد و ، گل افشاني لبخند تو، آراستمش ! تار و پودش را از خوبي و مهر، خوشتر از تافته ياس و سحربافته ام : (( دوستت دارم )) را من دلاويز ترين شعر جهان يافته ام ! *** اين گل سرخ من است ! دامني پر كن ازين گل كه دهي هديه به خلق، كه بري خانه دشمن ! كه فشاني بر دوست ! راز خوشبختي هر كس به پراكندن اوست !
در دل مردم عالم، به خدا، نور خواهد پاشيد، روح خواهد بخشيد . »
تو هم، اي خوب من ! اين نكته به تكرار بگو ! اين دلاويزترين حرف جهان را، همه وقت، نه به يك بار و به ده بار، كه صد بار بگو ! « دوستم داري » ؟ را از من بسيار بپرس « دوستت دارم » را با من بسيار بگو |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 14:30 توسط محمدرضا |
|
داش میرفت...نمی دونست کجا...فقط می رفت که رفته باشه.. .کم بودنشو پشتش می کشید تا که شاید یه جا کمش زیاد بشه...راه طولانی...از دویدن نفسش گرفت...نفس تو گلوش چنبره زده بود...خواست نفس بکشه...خواست...به خدا خواست...نفسو کشید...کشید و از چشاش بیرون داد...یه نفس تلخ و شیرین...نفسی که بوی دوست داشتن و عشق می داد...دیگه نمی دونست...دیگه نمی دونه...کاش نه من اینجوری بودم نه دنیا...کاش هم من فرق داشتم هم قانون دنیا...کاش دنیا برعکس بود...کاش دنیا عکس قشنگی بود از دوست داشتن... دوست دارم... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 20:49 توسط محمدرضا |
|
کریسمس موووووووووووووبارککککککککک |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 2:40 توسط محمدرضا |
|
امشب از آسمان دیده ی تو روی شعرم ستاره می بارد در سکوت سپید کاغذها پنجه هایم جرقه می کارد شعر دیوانه ی تب آلودم شرمگین از شیار خواهش ها پیکرش را دوباره می سوزاند عطش جاودان آتش ها آری، آغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه ناپیداست من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست از سیاهی چرا حذر کردن شب پر از قطره های الماس است آنچه از شب به جا می ماند عطر سکر آور گل یاس است آه، بگذار گم شوم در تو کس نیابد ز من نشانه ی من روح سوزان آه مرطوب بوزد بر تن ترانه ی من آه، بگذار زین دریچه ی باز خفته در پرنیان رویاها با پر روشنی سفر گیرم بگذرم از حصار دنیاها دانی از زندگی چه می خواهم من تو باشم...تو...پای تا سر تو زندگی گر هزار باره بود بار دیگر تو...بار دیگر تو آنچه در من نهفته دریایی است کی توان نهفتنم باشد با تو ز این سهمگین توفان کاش یارای گفتنم باشد بس که لبریزم از تو،می خواهم بدوم در میان صحراها سر بکوبم به سنگ کوهستان تن بکوبم به موج دریاها بس که لبریزم از تو ،می خواهم چون غباری ز خود فرو ریزم زیر پای تو سر نهم آرام به سبک سایه ی تو آویزم آری،آغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه ناپیداست من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم دی 1387ساعت 14:43 توسط محمدرضا |
|
سلام به کسایی که به وبلاگم سر می زنن. یکم حوصله ندارم،به خاطر همینه که چیز جدیدی ننوشتم...تو مودش نیستم |
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 17:12 توسط محمدرضا |
|
بی تو هر شب غم تو به خلوت خودم می بردم خبری از تو نبود و لحظه هارو می شمردم وقتی شب سحر می شد به بی قراری خودم رو به دست گریه می سپردم گله و شکایتی از تو به لب نمی آوردم تو به یاد من نبودی،اما من واست می مردم واست می مردم... من تو رو از تو می خواستم که تا به عشقت درو به روی غما ببندیم تو منو مثل یه بازیچه می خواستی که واست گریه کنم،که واست بخندم اما من واست می مردم... یه شبی بی تو تو دفترچه ی قلبم اونجا که آخر عشق و سرگذشته زیر اسم خودمون واست نوشتم راست می گی که اون گذشته ها گذشته تو منو با دریا دریا اشک چشمام نمی خواستی آخه تو بیشتر از اون گریه ی من،گریه می خواستی من تو رو از تو می خواستم که تا به عشقت درو به روی غما ببندم تو منو مثل یه بازیچه می خواستی که واست گریه کنم،که واست بخندم اما من واست می مردم واست می مردم.... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 22:19 توسط محمدرضا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
محمدرضا هستم از سوییس. در شهر ژنو زندگی می کنم.21سال دارم و 7 شهریور تفلدمه. در دانشگاه EPFL لوزان در سوئیس درس می خونم. مطالب و داستان ها و شعرهای عاشقانه و عکس های قشنگ.... وبلاگ منو تشکیل میدن.
امیدوارم که از وبلاگ من لذت ببرید... |
| پیوندهای روزانه |
|
تک خطی و شعر های عاشقانه فارسی و انگیلیسی آهنگ فرانسوی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 |
| پیوندها |
|
خانه دوست کجاست... محکوم به تنهایی... Greatdreams... آسمونی های عرش عشق... کل کل... ندای حق... گل های باغچه ی کوچک من... |
|
RSS
|